اباریق- علوم قرآن و حدیث

Weblog of Quranic sciences & Hadith - بستری برای ترویج معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)

اباریق- علوم قرآن و حدیث

Weblog of Quranic sciences & Hadith - بستری برای ترویج معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

کلمات کلیدی

وبلاگ قرآنی اباریق

نقش والدین جوان پرسشگر حدیث قیامت قرآن شجاع

ظلم معنویت تکفیر تمدن غربی اسلام

سیدالشهداء اسدالله

سالروز شهادت حضرت حمزه علیه السلام 15 شوال

لغت مفردات واژه شناسی قرآن

داستان اذان نجات بخش بازرگان معتضدعباسی

نقش کم رنگ جامعه قرآنی در فعالیت های مدنی اجتماعی

+ دانلود مداحی

ماجرا هشم شوال 1344 هجری قمری وهابیون آل سعود

کفاره جمع

زکات فطره تفوت کفاره

مبلغ زکات فطره رمضان 97

اخبار صدور فتوی مقام معظم رهبری تکذیب مناسک حج کربلا

فتوا مقام معظم رهبری آتانازی وب سایت اباریق

عبادت دانلود صوت

25ذی القعده دحوالارض دعا روزه

خط قرآن امیری مصری سیبویه خلیل احمد عثمان طه تجوید قرائت

خط قرآن عثمان طه امیری مصری سیبویه احمدخلیل تجوید

اپلای ابرود

وبلاگ قرآنی اباریق وبلاگ استادان علیه تقلب

وبلاگ قرآنی اباریق فهرست نشریات معتبرخارجی

قاری برجسته جهان اسلام راغب مصطفی غلوش درگذشت

دانلود جزوه درس مکاتب تفسیری دوره ارشد خواهران

دانلود متن پرده نگار ارائه شده درکلاس درس علوم قرآنی ایلام

معرفی موضوعات درخور تحقیق علوم قرآن وحدیث

روش شیوه نگارش مقالات علمی پژوهشی

معرفی سایت رادان انگلیش ادیت ترجمه مقاله انگلیسی

دانلود نرم افزار کتاب مقدس عهدین

دانلود منابع قرآن عهدین کارشناسی ارشد

نویسندگان

۱ مطلب با موضوع «داستان های جالب مذهبی» ثبت شده است

در زمان «معتضدعباسی»لعنت الله علیه، بازرگان پیری از یکی از سران سپاه مبلغ زیادی طلبکار بود و به هیچ وجه نمی توانست وصول کند، ناچار تصمیم گرفت به خود خلیفه متوسل شود، اما هر وقت به دربار می آمد دستش به دامان خلیفه نمی رسید، زیرا دربانان و مستخدمین درباری به او راه نمی دادند.

بازرگان بیچاره از همه جا مأیوس شد و راه چاره ای به نظرش نرسید، تا این که شخصی او را به یک نفر خیاط در «سه شنبه بازار» راهنمایی کرد و گفت این خیاط می تواند گره از کار تو باز کند. بازرگان پیر نزد خیاط رفت. خیاط نیز به آن مرد سپاهی دستور داد که دین خود را بپردازد و او هم بدون معطلی پرداخت .این جریان بازرگان پیر را سخت در شگفتی فرو برد؛ با اصرار زیاد از خیاط پرسید: «چطور است که این ها که به احدی اعتنا ندارند فرمان تو را اطاعت می کنند؟»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۷ ، ۱۷:۳۸
حسن رشنوادی